تبليغاتX
خودم و همه

اين روزها اينقدر گرفتار پروژه پاياني هستم كه وقتي براي نوشتن مطلب جديد ندارم ، محاسبات پي در پي اين پروژه چشمه ذوق و قريحه نثر من را مخدوش كرده ، ولي من تسليم نمي شم هرطور شده حتي ماهي يكبار ، وبلاگم رو آپ ميكنم ( خب من گرفتارم ، بازديدكننده هاي مشتاقم چه تقصيري دارند؟).

اين هم نمايي از پروژه secret من هست ، البته به خاطر اهميت ملي اين پروژه نمي تونم جزئيات اون رو تشريح كنم . خب سال نوآوري و ... هست ، ا هم نبايد كم بذاريم ، درسته كه نميتونم هسته بسازم ولي در ساير عرصه هاي علمي وملي كه ميتونم خدمت كنم!

       

 

نوشته شده توسط پیمان در ساعت 14:26 | لینک  | 

بالاخره تنبلي رو كنار گذاشتم و اومدم تا همچنان در صحنه باشم ! امروز بعد از شنيدن يه سري آهنگ تيتراژ كارتون هاي دوران كودكيم ،حس جالبي به من دست داد . حسي كه باعث شد من رو با خودش تا ۱۵ سال قبل ببره . خب شايد اگر فرصتي پيدا كنم به محله دوران كودكيم يه سري بزنم و تجديد خاطره اي بكنم. اما اين آهنگ ها رو براي شما هم آپلود كردم تا شما رو با خودم شريك كنم ( ما كه بخيل نيستيم ).

۱.  برنامه رادیویی شب بخیر کوچولو     لینک دانلود

۲. خونه مادربزرگ                           لینک دانلود

۳. مدرسه موش ها                            لینک دانلود   و لینک دانلود

۴. هادي و هدي                                لینک دانلود

۵. خاله قورباغه                               لینک دانلود

۶. علي كوچولو                                لینک دانلود

 

اینم عکس امروز: واسه یاداوری اون دوران باشكوه ! (البته این کوچولو به زیبایی بچگی های من نیستا!)

        به به    

نوشته شده توسط پیمان در ساعت 11:57 | لینک  | 

اين پستم براي چند دسته خواننده قابليت مطالعه داره ( نميدونم شما از كدوم دسته هستيد!) ولي حس عجيب امشب من ، همه اين ها را تو خودش داره.

گزيده اي از كتاب "نهنگي در سينه ات ميتپد" از عرفان نظر آهاري:

" گفتند چله نشيني كن. چهل شب خودت باش و خدا و خلوت. شب چهلمين بر آسمان خواهي رفت. و من چهل سال از چله ي بزرگ زمستان تا چله ي كوچك تابستان را به چله نشستم ، اما هرگز بلندي را بوي نبردم. زيرا از ياد برده بودم كه خودم را به چهلستون دنيا زنجير كرده ام."

قبل از همه اين عكس قشنگ رو هم اضافه كردم (البته مطالب اين پستم ، شير- شتر-گاو-پلنگ شد!)... وااااا

        vaaaaaa

 

 

اولين هديه من براي شما ، اين آهنگ قشنگ و اجتماعي از آلبوم گيس نامجو هست :لینک دانلود

اما دوميش براي بروبچز مهندسي هست ، يه ماشين حساب مهندسي كاسيو با قابليت رسم نمودار !  ( نميدونم چنتا بچه مهندس بيكار، اين رو دانلود ميكنند؟):لینک دانلود

 

نوشته شده توسط پیمان در ساعت 10:29 | لینک  | 

گزيده اي از كتاب " من هشتمين آن هفت نفرم" عرفان نظر آهاري:

 

" دنيا بيستون است اما فرهاد ندارد و آن تيشه هزار سال است كه در شكاف كوه افتاده است.

دنيا بيستون است و روي هر ستون ، عفريت فرهادكش نشسته است. هر روز پايين مي آيد و در گوشت نجوا ميكند كه شيرين دوستت ندارد و جهان تلخ ميشود. تو اما باور نكن . عفريت فرهاد كش دروغ ميگويد. زيرا كه تا عشق است ، شيرين هست.

ما فرهاديم و ميخواهيم بر صخره هاي اين دنيا ، جويي از شير و جويي از عسل بكشيم . از ملكوت تا مغاك. عشق ، شير و عشق،و.... نه در دست شيرين كه در دستان خسرو است. خسرو ما اما خداوند است.ما به عشق اين خسرو است كه در اين بيستون مانده ايم... وگرنه شيرين بهانه است.

ما ميرقصيم و بيستون ميرقصد. ما ميخنديم و بيستون ميخندد. بگذار ديگران هم به ما بخندند . آنها كه نميدانند خسروي ما چقدر شيرين است! "

     بیستون

نوشته شده توسط پیمان در ساعت 11:3 | لینک  | 

بالاخره تصمیم گرفتم یه پست جدید بذارم . موضوع کم آوردم ولی خواستم حضورم تو این صحنه کمرنگ نشه!

از قدیم گفتن بیکاری بد دردیه ! برای همین چون نخواستم شما بیکار بمونید, این کتاب قشنگ رو برتون گذاشتم . امیدوارم اگه دانلودش کردید حتما بخونید! همش 40 صفحه بیشترنیست. اگر با دقت بخونید به نتایج جالبی میرسید...  شاید حداقل برای یازده دقیقه به خودتون و آینده مورد انتظارتون فکر کنید!

و این هم کتاب 11 دقیقه از پائولو کوئلو ( ترجمش فوق العاده روان هست).... لینک دانلود

و اما عکس زیر ... بازهم یه خاطره دل انگیز

                     نقاشی

 

گزیده ای از کتاب " من هشتمین آن هفت نفرم " از عرفان نظر آهاری :

"پدر م گفته بود که عشق شریف است و شگفت است و معجزه گر

اما نگفته بود چقدرنمکین است و نگفته بود او که نوشدارو دارد ، دست هایش این همه از نمک عشق پر است و نگفته بود او هرکه را دوست تر دارد ، بر زخمش از نمک عشق بیشتر می پاشد!

زخمی بر پهلویم است و خون می چکد و خدا نمک می پاشد. من پیچ وتاب می خورم و دیگران گمانشان که میرقصم ! من این پیچ وتاب را دوست دارم ، زیرا به یادم می آورد که سنگ نیستم ، چوب نیستم، خشت و خاک نیستم ، که انسانم ... "

 

نوشته شده توسط پیمان در ساعت 10:41 | لینک  | 

وقتي 4 ساله بودم: بابا هر كاري ميتونه انجامبده.

وقتي 5 ساله بودم: بابام خيلي چيزها ميدونه.

وقتي 6 ساله بودم: بابام از باباي تو باهوش تره.

وقتي 8 ساله بودم: بابام هر چيزي رو دقيقا نمي دونه.

وقتي 10 ساله بودم: در گذشته زماني كه بابام بزرگ ميشد همه چيز مطمئنا متفاوت بود.

وقتي 12 ساله بودم: خب طبيعيه پدر در آن مورد چيزي نميدونه ، اون براي بخاطر آوردن كودكيش خيلي پير است.

وقتي 14 ساله بودم: به پدر توجه نكن ، او خيلي قديمي فكر ميكنه.

وقتي 20 ساله بودم: آه خداي من ! او خيلي قديمي فكر ميكنه!

وقتي 25 ساله بودم: پدر كمي درباره آن اطلاع دارد. بايد اينطور باشد، چون او تجربه ي زيادي دارد.

وقتي 35 ساله بودم: بدون مشورت با پدر كوچك ترين كاري نميكنم.

وقتي 40 ساله بودم: متعجبم كه پدر چگونه اين جريان را حل كرد. او خيلي عاقل و دانا بود و دنيايي تجربه داشت.

وقتي 50 ساله بودم: اگر پدر اينجا بود همه چيز را در اختيار او قرار ميدادم و دراين باره با او مشورت ميكردم.     خيلي بد شد كه نفهميدم او چقدر فهميده بود. ميتوانستم خيلي چيزها از او ياد گيرم.

پس بهتر فرصت استفاده از تجربه هاش رو از دست نديم!

اين هم عكس يه مكان خاطره انگيز !

           iust

 

اينم يه آهنگ شاد از گروه آريان " افسونگر": لينك دانلود

نوشته شده توسط پیمان در ساعت 10:22 | لینک  | 

هنوز 10 ساعت از پست قبليم- كه از بيكاريم گلايه كرده بودم – نگذشته بود كه استاد راهنماي محترم پروژه ، من رو از اهميت پروژه در حال انجامم آگاه فرمودند! معني سليس و روانش اينه كه بايد تمام سفرهاي رويايي نوروزيم رو لغو كنم و پروژه رو انجام بدم .... خب نمكش به اينه كه ممكنه فقط يه بار تو عمرت پروه پاياني داشته باشي ، يه فرصتي هست تا از تمام معلوماتم براي پروژه پايانيم استفاده كنم!

از اين حرفا كه بگذريم ميرسيم به آهنگ امروز ، بخاطر فضاي حماسي حاضر اين ترانه از امير تاجيك رو انتخاب كردم:

من كودكانه آسمان را دوست ميدارم    اين مرز، مرز بيكران را دوست دارم

صاف است يا ابري، چه فرقي دارد؟   هرگونه باشد آسمان را دوست دارم

باران كه ميخواهد ببارد ناگهان       من رعد و برق ناگهان را دوست دارم.

از كودكي همبازي من بوده خورشيد      اين كوره آتشفشان را دوست دارم

سبز و سفيد و صورتي شاداب شاداب    نقاشي رنگين كمان رادوست دارم

                        خورشيد هاي ديگري داري اما      خورشيد هاي بي نشان را دوست دارم.

          آسمان

 

اینم لینک دانلود آهنگ کودکانه از امیر تاجیک

نوشته شده توسط پیمان در ساعت 16:30 | لینک  | 

امروزم از سر بيكاري اومدم چندتا مطلب بذارم تو وبلاگم . از موقعي كه كنكور رو دادم ، حوصلم سر رفته ، هركاري هم ميكنم تا بتونم زيرشو كم كنم باز موفق نميشم.

چندتا مطلب جالب به رسم هميشگي براتون گذاشتم:

اول اينكه اگه به حمله قلبي دچار شديد چكار بكنيد ... خب اين پاورپينت رو دانلود كنيد و ببينيد.

دوم اينكه اگه بيكاريد و علاقه مند به خوندن داستانك هاي صادق هدايت چنتاشو براتون گذاشتم ، تا به قول معروف حالشو ببيريد:لینک دانلود

اينم عكس انتخابي اين پستم ، جالبه اگه يه كم به زمينه عكس دقت كنيد:

 

 چهره 

نوشته شده توسط پیمان در ساعت 10:53 | لینک  | 

توي يه ديوار سنگي دوتا پنجره اسيرند       دوتا خسته دوتا تنها، يكيشون تو، يكيشون من

ديوار از سنگ سياه: سنگ سرد و سخت خارا       سد كهنه بي صدايي بهنواي خسته ما

نميتونيم كه بجنبيم زير سنگيني ديوار         همه عشق من و تو قصه است: قصه ي ديوار

هميشه فاصله بوده بين دستاي من و تو        با همين تلخي گذشته شب و روزاي من و تو

راه دوري بين من و تو نيست اما باز اينم زياده      تنها پيوند من وتو دست مهربون باده

ما بايد اسير بمونيم زنده هستيم تا اسيريم        واسه ما رهاييي مرگه تا رها بشيم ميميريم

كاشكي اين ديوار خراب شه، من و تو با هم بميريم    تو يه دنياي ديگه دستاي همرو بگيريم 

 شايد اونجا توي دلهادرد بيزاري نياشه          ميون پنجره هاشون ديگه ديواري نباشه

 

پنجره

 

اینم لینک دانلودش

نوشته شده توسط پیمان در ساعت 14:0 | لینک  | 

مهبقعبغع
نوشته شده توسط پیمان در ساعت 14:26 | لینک  |